سرعین و چالوس 92 ...
عزیزترین من،
امسال هم مثل این چند ساله تصمیم به مسافرت داشتیم.
ولی شما واقعا خیلی خیلی مشتاق بودی و همش از ما میپرسیدی که کی میریم دریا.
امسال تصمیم بر این شد که اول از راه زنجان بریم سرعین که واقعا یه حال و هوایی دیگه ای داشت و از
اونجا بریم چالوس که اونجا دایی تقی اینا که شما بهش میگی دایی ممد به ما ملحق بشن.
شما و بابایا در حال ببعی سواری نرسیده به اردبیل(که انگاری بابایا خوابش میاد)

شما در حال نگاه کردن به ببعی ها و دوربین

وقتی به اقامت گاهمون توی سرعین رسیدیم اونجا سه تا توله سگ دیدیم که
شما و بابایا حسابی کیف کرده بودین و همش بهشون غذا میدادین
شما پشت پنجره در حال دیدن هاپوها و شکلک در آوردن به من

شما و بابایا در حال بازی کردن با جک(شما اسمشو گذاشته بودی)

منظره زیبای اقامتگاه


دو روز تو سرعین بودیم که صبح ها میرفتیم آب گرم و عصرها میرفتیم گردش
روز اول رفتیم کالاسکه سوار شدیم

و بعدش رفتیم اردبیل که اونجا شام بخوریم که نشد و برگشتیم سرعین.
روز دوم یه کم تو پاساژها چرخیدیم و اونجا یه شهربازی کوچولو داشت که با هم رفتیم اونجا.




صبح روز دوشنبه به سمت چالوس راه افتادیم که تا شب به چالوس برسیم
در گردنه حیران(بوس دادن به بابایا)



سه شنبه شب در چالوس کارتینگ سواری

چهارشنبه صبح در تله کابین


پنجشنبه صبح تا شب در جنگل و دریای سیسنگان
اسب سواری

دوچرخه سواری

خاکی بازی در ساحل که شما عاشقشی



و جمعه رفتن به دریا که دریا کاملا طوفانی بود و اصلا اجازه نمیدادن که کسی توی دریا بره
وشما انقدر میترسیدی که اصلا دست منو ول نمی کردی


و در آخر که امسال خیلی خیلی بهمون خوش گذشت . به شما هم همینطور.
آخه وقتی برگشتیم خونه به آنا گفتی آنا این خونتون خوب نیست بریم اون خونتون که دریا داره.
دوست دارم جیگرم.


سرعین و چالوس 92 ...
